تجزیه چیست و تجزیه طلب کیست؟
- Alireza Nazmi

- Feb 16
- 9 min read
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه بدامِ دگری پابستی
گفتا شیخا، هر آنچه گوئی هستم
امّا تو، چنان که مینمائی، هستی؟
تجزیه چیست و تجزیه طلب کیست؟
بحث بر سرِ تجزیه است و تجزیه طلب.
تجزیه مصدری عربی است از ریشه ثلاثی مجردِ "جزء" بمنای "پاره"، "تکه"، "بخش".
میتوان گفت، تجزیه در لغت بمعنای "تبدیل یک عنصر واحدِ مرکب، به عناصرِ ساده تر" میباشد. این ساده ترین تعریفِ نسبتاً کامل علمی برای لغتِ "تجزیه" است. ما وارد جنبه های مختلف تجزیه، از نظر فلسفی، ریاضی، و یا شیمیائی نمیشویم.
"طلب" نیز مانند اغلب لغات معمول در فارسی، اسم و صفتی عاریه گرفته از عربی است، بمعنای "خواستن"، و صفت فاعلیِ آن "طالب" است.
در زبان فارسی، با افزودنِ پسوندِ "نده" به آخر بعضی کلمات (چه عربی- چه ترکی- چه فارسی) از آن "صفت فاعلی" میسازند. گاهی نیز همان پسوندِ "نده" را دوباره حذف نموده، ولی در همان معنایِ صفت فاعلی استفاده میکنند. این کلمه را(از هر زبانی که باشد) که پسوندی فارسی بدان افزوده و مجدّداً پس گرفته اند، "مُرخّم" مینامند که باز خود کلمه ای عربی است، در معنایِ "دُم بریده".
در زبان عربی، عبارت ِ "تجزیه طلب" فاقد معنای منطقی است، ولی در قالب استقراضیِ فارسی، از ترکیبِ ِ صفت فاعلیِ مرکبِ آن،(تجزیه طلبنده)، شکلِ مُرّخمِ آنرا، بصورتِ "تجزیه طلب" بکار میبریم.
در لغت منظور از تجزیه طلب، کسی است که خواهان جدائیِ اجزاءِ متشکله یک عنصر مرکب باشد. تا آنجائی که نگارنده بیاد دارد، امروزه موردِ مصرفِ این لغت، فقط در دیدگاهِ سیاسیِ آن میباشد، و شاید هم فقط بمنظورِ همان کاربرد، خلق شده است. و این خود جایِ بحث است. زیرا در لغت نامهِ دهخدا، در زیر کلمه "تجزیه"، در سه ستون کامل، طیِ شرحی مفصل، از جنبه های مختلفِ تجزیه در تمام علوم، بحپ میشود، ولی از ترکیبِ "تجزیه طلب" خبری نیست. حتی در ذیل لغتِ "طلب" ترکیباتی نظیرِ "آرزو طلب – شهرت طلب – صلح طلب – غوغا طلب – فرصت طلب – مشروطه طلب - جاه طلب - حقیقت طلب – ریاست طلب – مقام طلب – شر طلب – مشروطه طلب – هرج و مرج طلب - آشوب طلب – آزادی طلب- هنگامه طلب" می آورد ولی باز از ترکیب "تجزیه طلب" خبری نیست.
ولی در "فرهنگِ فارسی"، تنظیمیِ محمد مُعین، با اینکه حجم لغتنامه کمتر از یک سوم لغتنامه دهخداست، بعد از ترجمه لغوی نخست، ترکیبِ "تجزیه طلب" را عنوان میکند و حالت "حاصلِ مصدرِ" آنرا نیز که "تجزیه طلبی" است، مطرح میکند. در لغتنامه دهخدا و هیچ یک از لغتنامه های متقدم، اثری از این دو عبارات وجود ندارد.
اینجا قصدِ مقایسه و نقد ارزش علمی و تحقیقاتی این دو دانشمند نداریم، ولی مشکل میتوان قبول کرد در صورت وجودِ و استعمال چنین ترکیباتی، مرحوم دهخدا ومحققانِ پیشینِ او، آنها را نادیده گرفته باشند. نگارنده نیز که تمام متون متقدمین فارسی را دیده و خواندهام، چنین ترکیبی بیاد ندارم. نکته ظریف تر اینکه در تنظیم این قسمت از لغتنامه دهخدا، دکتر معین(داماد و وصّیِ علمی دهخدا، که تصور میکرده "امانتش بی عدیل است") هم در گروه تنظیم این مبحث و هم در هیات مقابله سازمان ِ لغتنامه، عضویت داشته است، و امکان "نادیده گرفتن" غیر ممکن میباشد.
در اینصورت، تنها تقدم و تاخّر زمانی، میتواند دلیل وجود یا فقدان لغات و ترکیبات مزبور باشد.
حال اگر دقیقتر بنگریم، خواهیم دید کشوری که از زمان سلاجقه، ذره ذره، و قطعه قطعه، مُثله شده و در طول نهصد سال، خواه با شورش مردم، عصیانِ حاکمان، و یا با دسیسه های اجانب، جزئی از پیکرِ آن، از مام وطن جدا شده، است، ترمیباتِ "تجزیه طلب و تجزیه طلبی" نه مَحمِلی داشته، نه مصرف میشده، و نه اصولاً بکار میرفته است.
اینجاست که حتی یک کودک دبستانی هم میتواند نتیجه گیری کند که هدف از وضع این ترکیبات، ایجاد صفات یا مصادری که بمنظور تعریف یک عمل، یا توصیف حالتی بکار روند، نبوده است. بعنوانِ "حربه ای" کاملاً مشخص، و به منظوری کاملاً مُعَیَن، خلق، استفاده و مصرف شده اند. این ها بیشتر ابزارِ "اتهام- تحقیر- افترا و تسویه حساب" هستند.
اگر گیوتین، در مقطع تاریخی خاص، و بمنظور معینی، اختراع شد، اگر صندلی الکتریکی، سموم تزریقی، یا گاز های کشنده، در مراحل خاصی اجتماعی و قضائیِ ملل مختلف ایجاد شده، و بالاخره اگر آۀات و ادوات مختلفِ زجر و شکنجه در زمانهای متفاوت، ولی بمنظور واحدی ایجاد و ابداع گردیدند، ابزارِ اتهامِ "تجزیه طلب" نیز بعد از حکومت ملی آزربایجان، و با آغاز قدرت گیری محمد رضا پهلوی، مبتکرانه ابداع, نابخردانه استعمال، و نا جوانمردانه موردِ استفاده قرار گرفت.( همانگونه که در تاریخ اروپا "ویچ هانتیگ" یعنی تعقیب و مجازات جادو گران در حتی پیش از مسیح، در قرن هیجدهم فرصتی برای تسویه حساب هاس شخصی و ارعاب دولتی بود، همان طور که درسالهای 1950 تا 1956 فلسفه "مکارتیزیم" تحت عنوان اتهام "کومونیستی"، بهانه ای برای تسویه حسابها شخصی و ارعاب های دولتی، بود. در ایران شوونیستیِ آریامهری و متاسفانه، به تبعِ آن،عیناٍ در زمان حال، استنادِ عنوان "تجزیه طلبی" فقط اسناد یک صفت یا یک تفکر نیست، بلکه ابزار افترا و شراب پاشی مزورانه ای برای ارعاب و تهدید بکار میرود، همانگونه که در مورد اروپا و آمریکا، عنوان "جادوگری" و کومونیستی" مورد بهره برداری قرار میگرفت.
عناوین تجزیه طلب و تجزیه طلبی، هر چند بر خلاف تمام زرّاد خانه آریامهری با پرداخت خون ملت فقیر ایران ابتیاع نشد، ولی درست بمانند آنها، بمنظور ریختن خون آزادیخواهان ایران، خاصه آزربایجان استفاده گردید. اگر سایر مهمات آریامهری که همه در وطن ماند و بدست نظام جمهوری اسلامی افتاد، فراریان ، و فاشیست های تربیت شده دوران آریامهری، این "سلاح" را با خود به خارج نیز آوردند. چون این تنها سلاحی بود که این جبون های فراری، کاربرد آنرا بخوبی میدانستند و تجارب بسیار موفقیت آمیزی در استفاده از آن داشتند. بدیهی است که آن دسته از تفاله های رژیم منحوس گذشته که در وطن ماندند، بعد از وفات امام، از لاک خود در آمدند و در قبا و عبای اسلام، به ترویخ و تشویق نژادپرستی پرداختند، در کاربردِ آن سلاح، حتی از همدستان ساسانی پرست لوس آنجلس نشینِ خود هم، پیشی گرفتند.
اجازه بدهید از این افتنان مطلب، دوری جوئیم و به کلام اصلی بر گردیم.
سخن از تجزیه و تجزیه طلب بود. روزی که بابک خرم دین فرزند دلیر آزربایجان، بر علیه حکومت بغداد بپا خاست، خلیفه عباسی او را "سگ ملحد" به لحاظ خرم دینی، و "خائنِ مفسد" بلحاظ استقلال طلبی نام داد. حتی افشین، سردار آریائیِ معتصم نیز برای خوش خدمتی به خلیفه، بابک (یاری را که با او هم پیمان و هم سوگند بود) را "سگ خائن" نامید.
بابک بدان سبب خائن و سگِ کثیف بود که آرزو داشت هویت ایرانی خود را بازیابد. حال اگر بر تخت خلافت بغدا بنشینید و بابک را بنگرید، خائنی است تجریه طلب، که در بلاد اسلام شورش کرده و میکوشد ممالم تحت حکومت جانشینان پیغمبر اکرم را از هم بپاشد. میخواهد ایران را از پیکر دنیای اسلام تجزیه کند(کاری که تیمور بزرگ درست 420 سال بعد انجام داد).
افشین نیز که خود از اصیل آریازادگان آریائی است و بابک را بحیله و تزویر،با سوئ استفاده از صداقت و اعتمادش(آنها که عوض نمیشوند، نمیدانم ما کی اصلاح خواهیم شد)، بدام انداخته و به طمع مشتی زر و هوس حکومت خراسان به دشمن و اشغالگر ملت خود فروخته است، او را "شورش گری پلید و تجزیه طلبی، گمراه" میخواند.
اگر از دیدگاه برادر بابک بنگرید که، همراهِ بابک بدام فریب افشین گرفتار، و شهادت قهرمانانهِ برادرش را بچشم میدید، بابک مظهر شرف و مردانگی، شجاعت و شهامت، بالاخره استقلال طلبی و آزادیخواهی بود. امروز، بعد از دوازه قرن، تاریخ قضاوت خود را کرده است، و هر انسانی که ذره ای عدالت، منطق، و شرافت در وجود خود سراغ دارد، جز آن نمیبیند.
پنجاه و پنجسال پیش، درست در دروازه های دستیابی به استقلال هندوستان، وقتی ملتِ مسلمان پاکستان، خواستار تشکیل دولت مستقلِ خود شد استعمار لندن، مهاتما گاندی را خائن تجزیه طلب میخواند ولی در چشم مردم هند، گاندی رهبر بزرگتریت مبارزه ملی، به شیوه ای بسیار انسانی، و بر علیه غول استعمار عصر بود. دکتر محمد علی جناح نیز،که برای هندیان خائنی جدائی طلب بیش نبود، از دید مردم پاکستان، رهبر استقلال پاکستان، و پدر پاکستان نوین بود.
وقتی یکصد و نود سال پیش، روسیه تزاری، با وساطت انگلیس، وو خیانت ارامنه داخل، پاره ای ازپیکر ایران عزیز را از جان ما جداکرد، از دیدگاه تزار این یک موفقیت بزرگ بود، ولی برای ما ایرانیان، یکی ازحساس ترین پاره پیکرمان "تجزیه" شد. این واقعه تاریخی برای مردم آذربایجان، چه در جنوب و چه در شمال ارس، فاجعه ای عمیق تر بود. دو برادر که علاوه بر تمام تعلقاتِ مذکور، به آرامی در دو سوی ارس، در سرزمینی واحد، با ملیتی واحد، تباری واحد، زبانی واحد، فرهنگی واحد، موسیقی واحد، و تاریخی واحد، میزیستند، با توافق لندن، تهران، مسکو، نه تنها یکشبه، چون جسمی واحد از هم شقّه شدند، بلکه بامر تجزیه کنندگان، از آنروز دشمن هم نیز بحساب آمدند، حتی اگر دو برادر، دو خواهر، دو پدر و فرزند، و یا دو مادر و دختر بودند. عمق این فاجعه را تا حال، کسی بدرستی تحلیل نکرده است.
دشوار است که "ولتر" بود و تا پای جان ایستاد که مخالفان سخنان خود را به آزادی بیان کنند. حتی دشوار است که سخن مخالفان را شنید و تحمل کرد. ولی با تمام دشواری "درست" آنست که بسخنانِ مخالفِ میل و، هوس و، طمع خویش به دقت گوش فرا دهیم، صبورانه تحلیل، و عادلانه قضاوت کنیم. جان کلام اینجاست که:
ای سیر، ترا نان جوین خوش ننماید
معشوق منست آنکه به نزدیک تو زشت است
حورا بهشتی را، دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس، که اعراف، بهشت است
در طول تاریخ، همیشه در تعریف، تفکیک و شناسائیِ قهرمانان و خائنین تضاد بوده است، و تا مصالح و دیدگاههای افراد مشترک و یا اقلاً منصفانه نباشد، این تضاد، وجود خواهد داشت. دیروز در تلویزیون پارس (لوس آنجلس-کالیفرنیا) آقای احمدی نامی، مصدق را فردی خطاکار، و رهبری غیر ملی مینامید.
ببینید، "بابک" بدستِ "افشین"، یک ایرانی آریائی خائن، بدام معتصم می افتد، گاندی بدستِ ناتوران قادسه یک هندوی متعصب بقتل میرسد، مصدق قهرمان مبارزات ملی ایران، بدست پادوی سابق ادارات رژیم پهلوی ترور شخصیت میشود، و......و...... و....
این دیدگاهای ضد و نقیض بسیار طبیعی است، از بدو خلقت بوده، هست ، و خواهد بود. و بر اساس همین تاد هاست که گروهی یک فرد را مبارز، قهرمان، استقلال طلب، و ملی میدانند در حالیکه کسانی دیگر، همان شخص را بدلیل همان صفات، سازش کار، خائن، تجزیه طلب، و خود فروش مینامند. بسته به اینست که در کدام طرف خط ایستاده ایم و مصالح خویش را پاس میداریم.
در علم طبیعی، وقتی "انگل" به "میزبان" میچسبد و از شیره جان او ارتزاق میکند، طبعا با هر تلاشی برای تغییر شرایط، و احتمال رهائی "میزبان"، شدیداً مخالف خواهد بود زیرا بدون میزبانِ تغذیه دهنده، انگل تغذیه کننده محکوم به نابودی است. این بازی فقط یک برنده دارد چون بازنده محکوم به فناست.
تجزیه طلبی زشت و ناگوار است اگر بخواهند یک عنصر بسیط، خالص و یکسانِ طبیعی را، دو یا چند پاره کنند. متاسفانه در باره آزربایجان، این تجزیه قریب دوقرن پیش انجام شده است. در این شرایط اگر نجبگان فارس، آنچنان که عملاً مشهود است، غیر فارس را ایرانی نمیدانند، عملاً مشروعیت پیوند آزربایجان به ایران را مخدوش میکنند، زیرا اگر ما باهم، همسان، و همگون نیستیم (که میگویند نیستیم) پس، این یک تجزیه نیست بلکه یک جدائی و رهائی بحساب می آید، و به شعار بعضی جوانان آزربایجان مشروعیت و حقانیت میدهد که میگویند :"تبریز، باکی، آنکارا- بیز هارا فاسلار هارا"
اگر میخواهید صادقانه بدانید که در این برهه از تاریخ ایران، "تجزیه طلب" کیست، گوش کنید تا برایتان بگویم.
"تجزیه طلب" کسی است که در حالیکه "رضا پهلوی" با شعار مزورانهِ "حالا فقط اتحاد"، حضور زاید خود را در صحنه اعلام میکند، او برای خودنمائی، خوش خدمتی، در تلویزیون "سلطنت طلبان" ظاهر، و با شعار های مملو از عقده و نفرت میگوید: سلطنت پادشاهان ترک در ایران مایه شرم هر ایرانی است.( از فتح روم شرقی گرفته تا سقوط بغداد، استرداد بندر گامرون، فتح ایروان، دهلی و...و.... و.....).
حال این آدم یا نمیداند که چهل در صد مردمی که بخیال او باید این "شاهزاده" را حمایت کنند ترک هستند، یا آنقدر گستاخ و بی شرم است که اعتنائی نمیکند.
"تجزیه طلب" کسی است که جاهلانه، یا عمداً، و به نیت تفرقه، ملتهای ترک و عرب و لروکردو بلوچ را که همه چیز این مملکت از آنهاست، شهروندان درجه دو بحساب می آورد و یا برده هائی بیش، نمی انگارد.
"تجزیه طلب" کسی است که میخواهد بزور سرنیزه، فرهنگهای ملل غیر فارس ایرانی را، رنگِ پارسی بزند و به آنها بگوید که شما آنگونه که هستید، شایستگی عضویت در بهشت آؤیائی ما را ندارید، مگر آنکه به فرهنگ و هویتِ خود پشت پا بزنید، و آنرا انکار کنید.
"تجزیه طلب" کسی است که میگوید: هر ایرانی آؤیائی است و هرکس که آریائی نیست، ایرانی نیست.
"تجزیه طلب" کسی است که زبان ترکی را که زبان طبیعی و مادری چهل در صد(اکثریت نسبی) مردم مملکت است جاهلانه انکار، و سعی دارد با حربه دروغین و جعلیِ "زبان فارسی رمزِ وحدت ملی ماست"، آنها را ازبین ببرد. یک کودک دبستانی نیز میداند که "عاملِ وحدتِ ملی" باید یک "عنصرِ مشترک" باشد، نه "تحمیلی و بیگانه".
"تجزیه طلب" کسی است که تا هر ایرانی، مطالبهِ حد اقلِ حقوق خداد دادی و طبیعی خود را میکند، بر او بتازد و با انگِ "تجزیه طلبی" بخواهد او را وادار بسکوت کند.
"تجزیه طلب" کسی است که در "کشورِ کثیر الملله ایران" این کثرت را بر نتابد و جایگاهِ منطقی عشق به همویت و ملیت خود را، به پایگاه تعرض جویانه و شوونیستی تبدیل کند.
و سرانجام "تجزیه طلبِ واقعی" کسی است که هر کسی را که از هویتِ غیر فارس خود شرمنده و نادم نیست، و یا در انکارِ هویت خویش و قبول استحالهِ تحمیلی، اشتیاقی ندارد، تجزیه طلب بنامد.
پاینده ایران
پیروز باد مبارزات عدالت خواهانهِ ترکان ایران
دکتر علیرضا نظمی افشار
خرداد ماه 1380 شمسی


Comments