top of page
pexels-akos-szabo-145938-440731_edited_edited.jpg

آقای رضا پهلوی

  • Writer: Alireza Nazmi
    Alireza Nazmi
  • Dec 24, 2025
  • 4 min read

Updated: Jan 2




ای مگس، عرصه سیمرغ، نه جولانگه تست

عِرضِ خود میبری و، زحمتِ ما میداری

آقای رضا پهلوی


پسر جان والله، بالله، من کار های واجب تری از سرو کله زدن با یک ابزار دست سوم

استعمار، و متوهمِ خود پادشاه بین دارم. اما بعضی حرفها هرچند در گفتن، درون آدم را به

آتش میکشد، ولی در نگفتن، مغز استخوان که نه، وجدان و کرامت انسانی را خاکستر

میکند.


شنیدم عفو عمومی میدهی، و خودت را به رهبری دوران انتقال منصوب کرده ای.

هر انتقالی که باشد، یا از سلطان و، رهبر و، شاه، بخصوص پهلوی ها، بیشتر فاصله

خواهد گرفت یا این مملکت را بخون و آتش کشیده، و تکه تکه خواهد کرد.


امروز، نه آیرون سایدی، نه کرمیت روزولتی، برایت هست، بلکه همه افراد ملتهای ایران،

رابرت هایزری خواهند شد که دم پدرت را گرفت و مثل لاشهمتعفنِ موش مرده از کشور

بیرون انداخت.

پسر جان، دم جنباندن به نتان یاهو، منفور ترین چهره تاریخ بشر، که خود، ،فردائی ندارد،

و در آبدار خانه جائی در تل آویو به دستبوس او رفتن جواز پادشاهی نیست. این کشور ده ها

میلیون زن و مرد شایسته تر از تو دارد، که فقط هفتاد میلیارد دلار از بودجه کودکان زباله

گرد ندزدیده اند.


رفقا و همکارانت را در سپاه انقلاب عفو عمومی داده ای، مبارک است. ولی ملتهای ایران،

هیچ تک سلولی از جسم و جانشان، تو، پدر، و پدر بزرگت را عفو نکرده اند، و هرگز

نخواهند بخشید.


اخیراً، مبارزین تورک جنوب، که غیرتمند ترین، باشرف ترین، و مظلوم ترین انسانهای این

کشور هستند، تکه هائی از اعمال پدر و پدر بزرگت، در میدیای مجازی، باز گو کرده اند.

این نوشته های صمیمی، و دلسوزانه جوانان ملتمان، که خود را نفروخته اند، و من، شناخته

و ناشناخته، عاشق فرد فردشان هستم، و صمیمانه آرزومیکنم که در این موج بیداری، آمال

شرافتمند، و مسئول آنها، جامه عمل بپوشد، خاطراتی از شصت و چهارسال پیش را در ذهنم

مرور داد،که با ملتمان در میان میگذارم.


بار ها نوشته ام که وقتی فقط یک حادثه از سلسله حوادث یک پروژه و یا توطئه را مجزا و

مجرد مداقه میکنیم، "هیچ" چیزی از سابقه، دلیل، و انگیزه آن جنایت در نمی یابیم. گفته ام

که این کله های کوه یخ معصوم و پراکنده ای که در آب دیده میشود، جلوه های کوچکی از

بدنه عظیم و ویرانگر کوه یخی است که در دل اقیانوسِ حوادث، فورم گرفته و پیش میرود.


منابع پارسیان، چه چکمه پوشان مترصد، و چه عبا بدوشانِ متعفن، هر دو شیادانه در

پیچاندن مطالب، با آدرس های عوضی، و حاشیه های گمراه کننده، قصد کتمان حقیقت، توجیه جنایات، و تبرئه جنایتکاران اصلی را دارند.

برای طرح مطلب، به پیش زمینه ای اشاره خواهم کرد.

به چارت زیر توجه کنید:



جد پانزدهم نگارنده "منصور بیگ افشار" از فرماندهان سلطان حسن آق قویونلو، قبل از

انتقال پایتخت به تبریز، در "دیاربکر" با دختریکی از روسای ایل "بهارلو" ازدواج کرده بود

که خلیل خان گندوزلوی افشار، که فئواد سومر، از او با "صاحب ده هزار چادر جنگنده" یاد

میکند، حاصل این ازدواج است . ایشان در دربار شاه اسماعیل در قزوین همبازی "شاه

سال سلطنت او، نزدیکترین مشاور ایشان و سه نسل حاکمان کهکیلویه 53تهماسب" و در


من بعد از خاتمه دوره چهارساله دانشگاه، داوطلبانه بخدمت افسری وظیفه رفتم. و در

سلطنت آباد - تهران دوره آموزشی میدیدم. هفته دوم، نمیدانم چرا، من میگویم تقدیر، گروهان

ما را به باغ تخت شیراز – مرکز پیاده، منتقل کردند. من آنجا در تخت فوقانی آسایشگاه و

یک جوان بسیار برازنده در تخت پائین بود که با سی و چهار نفر دیگر در آسایشگاه شماره

یک زندگی میکردیم. من نام کوچک ایشان رانخواهم گفت، ولی قسمت آخر ِ نام فامیل

ایشان "بهارلو" بود

از کتاب خاطرت شخصی

"حاصل عمر"


جوانی که در تخت پائین من میخوابید، از برادر زادگان همسر منصور بیگ ، جد

پانزدهم من بود و او مرا ببی اوغلی صدا میکرد.

،هر روز ساعت پنج صبح، صدای رگبار گلوله های cccc بیاد دارم در بهار سال

میدان تیر بیدارمان میکرد، هم آسایشگاهی ها، سرشان را زیر بالش میبرند و از اینکه

زود بیدار شده اند شکایت میکردند. بهارلو زیر پتو اشک میریخت و من میلرزیدم.

برای پرورده شخص مجدالسلطنه افشار و دخترش اولجای، اعدام بهترین های ملت

تورک ایران، فقط بجرم بیشرف و خودفروش نبودن، آنهم بفرمان پادشاهی گماشته

بیگانگان، آنهم بنفرت شخصی و انتقام، تمام ستوان بدنم را بلرزه می انداخت

.
روزنامه های درباری، خبر مجازات یاغیان را می نوشت، واقربای بهارلو لیست

سران طوایف اعدام شده هفته را بما میرساندند. مهم نبود، مبارز بودند یانه؟ معترض

بودند یا نه ؟ مسلح بودند یا نه؟ فقط تورک بودند و از قماش تورکانی نظیر محمود

 افشار، تقی ارانی، حسن تقی زاده، تربیت، فیوضات نبودند. آنها ایمان، شجاعت، و

غیرت بزرگانی که ما همه را قشقائی میشناسیم، از ایلخانان و روسا، و غیرتمندان

طوایف جنوب، در ذهن من از تقدسی برخوردارند، که حتی انبیا و ائمه راه به حریم

.آنها را ندارند. چرا کشته میشدند.
بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟


عذر دربار، مخالفت، و مقاومت در برابر اصلاحات ارضی و ضدیت با امنیت ملی

بود. ولی کینه شاه ضمن تمام خصائل استعماری، دیکتاتوری، تورک ستیزی، یک

کینه هشت ساله و کاملاً شخصی بود


وقتی دستگاه های جاسوسی انگلیس و آمریکا تصمیم به حذف دکتر مصدق، و ابقا شاه

برای قرار دادهای دلخواهشان در نفت جنوب گرفتند.


دو ماه قبل از کودتا (در نیمه دوم خرداد)، "جوزف گود وین" از جاسوسان سیا در

خاورمیانه، بدستور آلن دالس رئیس سیا، دو بار با خسرو خان و ناصر خان ملاقات،

و وعده سفارت انگلیس یا آمریکا، و ماهی پنج میلیون دلار مستمری برای کمک به

عزل مصدق داد. این شیرمردان گفتند ما از بیگانه پول و دستور نمیگیریم. باز در

مردادماه، کرمیت رزولت که با صد میلیون دلار وارد تهران شد، بدیدار ناصر خان

رفت و پنجاه میلیون دلار تقدیم کرد، که ناصر خان او را مثل یک سگ بیرون رانده

بود. سپس به اکراد رجوع و با پنجاه هزار دلار سران ایل کلهر و اردلان را

خریداری، سپس در تبریز به حاج ابوالقاسم جوان پنجهزار دلار داده بود، که از

مرداد، کامیونهای تبریز فریاد :"مصددیخ – آیوادینی ccساعت یازده صبح

.سال پیش بودccدوزددیخ" سر دادند. فقط

دکتر علیرضا امیر نظمی افشار

1979 اکتبر 21لوگان - یوتا –

1358بیست و نهم مهرماه

 
 
 

Recent Posts

See All
مصاحبه تلويزيون آناديلي با دکتر عليرضا نظمي افشار

فرصتی بود که گزارشگر آنا دیلی پای صحبتهای صمیمی و صادقانه جناب دکتر علیرضا نظمی افشار، رئیس کنگره جهانی تورکان ایران ایران بنشیند و با ایشان مصاحبه ای مفید و روشنگر راجع به کنگره، سابقه تاسیس، اهداف و

 
 
 

Comments


bottom of page